تبليغاتX
گل های یخ زده
لعنت به این دیدار

لعنت به این دیوار

لعنت به این آوار

من زیـــــــــــر آوارم...



نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت20:40توسط شفق |
دلم گرفته از همه چی

سیزدهمین روز سال جدید نحس ترین

روز زندگیم بود.

دلم بی نهایت خسته است.

دل من شد تخت جمشید،و دستان تقدیر

شد دستان تاییس.

به آتش کشید مراااا



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت14:59توسط شفق |
دستانم را چترِ سرت می کنم،

حسودی ام می شود که آسمان انگشتانش را

قطره قطره بر سرت بکشد.

موهای یلدایی بی حالتِ تو،فقط مالِ من است!



نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت1:12توسط شفق |

باز نوروز آمــد

باز صدای خنده ی زمین

باز حرکت مواج  ماهی قرمز

باز بوی اسکناس تا نخورده ی لای قرآن

باز تبریک این عید باستانی...

دوستای خوبم،سال نو مبارک.

امیدوارم امسال بهترین سال زندگیتون باشه.



نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت8:45توسط شفق |

کاش

 
 
 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود...



نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت20:7توسط سارا |
قلبِ من که مالِ تو بود

به شکستنت اعتراضی نیست

حتی به دور انداختنش...

قلبِ من مالِ توست!


پ.ن:دلم واسه همه تنگ شده،مخصوصا تو سارا!

      واسه خونه و سروصدای خونه ی شلوغمون

      واسه آرامشِ تختم وقتی شب سر میذارم روش

      واسه بوی هوای نزدیکِ عید تهروون...



نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت21:59توسط شفق |
یک زمان از دیدنت دلم ضعف میکرد

و حالا

از ندیدنت...



نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت12:46توسط شفق |

 
 
این گره ی کور باز نمیشه که نمیشه

ای خدا من کمک می خوام...

 

پ.ن.این امتحانا رو  دیگه کجای دلم بزارم!                                                                               



نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت21:23توسط سارا |
از صبح به خودم تلقین کردم که می خواهی

تنها بمانی،نه یک تنهایی معمولی،بلکه از نوع خاص!

و اینکه تا شب خلاء وجودیت رو باور نکردم.

اما،اما همـین که شب می شود من از لاکِ خوش خیالیم

بیرون می آیم و می بینم که امشب هم باید

بی شب بخیر سر به بالش بگذارم.

آنوقت چشمانم برق می زنند از سیل اشک هایی

اجازه ی تردد ندارند!!


پ.ن:خورشید روشن فردام مال تو

      سهمِ من روزای خاکستـــــریه



نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت23:24توسط شفق |
دیگه منتظر نباش چون من طلوع کردم . فقط من گل یخ زده نمی خوام . اول برو رو شوفاژ یا بخاری یا هر وسیله گرمایشی دیگه ای که دارین بشین تا یخت وا شه بعد بهم میل بزن
در ضمن از مطالبی که گذاشته بودی معلومه که زیر 20 سنته،مثل حال و هوای چند سال پیش من.

من 26 سالمه،توی یه شرکت کار می کنم.اگه دوس داشتی میل بزن


واقعا من چی بگم...؟واقعا موندم چی بگم!

آخه اینم شد کامنت؟!!!

من این متنو واسه محبوبِ خودم نوشتم اونوقت میگی طلوع کردی؟؟!

اگه تو 26 سالته پس من مامان بزرگتم،تو که نمیتونی تشخیص بدی

حرف نزنی بهتره!

دیگه هم از این دری وری ها اینجا نمیگیییی،شیر فهم شدی؟!!!

اااااااهههههه...حالم از این آدمای سبک مغز و بی مزه و بی جنبه و

کوتاه فکر بهم می خورههه!



نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت22:24توسط شفق |